حل کرده ام به عشق معمای زندگی
راهی نمانده است به دنیای زندگی
بر روی لاله ی دل خود با خط طلا
شب تا سحر نوشته ام انشای زندگی
هرروز با ملال و غمی تازه ای رقیب
می میرم از وفا به بلا پای زندگی
بختم بخواب رفته عروسم به روی تخت
غرقیم ما به بحر و تمنای زندگی
آدم فرار کرد دوباره به خلد رفت
از هم و غم و درد و معزای زندگی
روزی سه بار فارغ از اوضاع عالمم
گردیده ام موکلف سودای زندگی
# خلیل- کاظمی