حاج خلیل کاظمی
م
|
حاج خلیل کاظمی
م
|

غزه

بریز دیده هماره به گونه ام کوکب
دلم ز بهر غریبان غزه کرده تب

عروسک اش به بغل داشت دخترک می سوخت

رسید پیش خدایش نه مام بود و نه اب

کسی به وادی حیرت قدم قدم می رفت

نبود ساز به لب ساز میزد و به تعب

شراره ی دل مامی ستاره باران است

به زیر خاک به آوار غزه در دل شب

یکی ز دور چنان محرمانه می آید
چو ماه ، در ید او ذوالفقار یاللعجب

به گوش خود به شنیدم خدا خدا می کرد
کنار جسم شهیدان به نام یا زینب

دل اش شکسته و چشمش بسان باران است
بیاد جد غریب اش شده ست جان بر لب

حریف گریه ی غمها نمی شود چشمم

چرادعا به اجابت نمی رسد یا رب