حاج خلیل کاظمی
م
|
حاج خلیل کاظمی
|

انگشت خاتم

قائم مقام غصه ی من مادر غم است
اشباع درد های دلم روز ماتم است
روز وداع و، خاتمه ی وصل و شادی است
آمد فراق و حوصله و فرصتش کم است
پیمانه بود دست کریم و غمم کشید
ارزان فروش عشق حراجش مقدم است
آوازه ی فقیر فرا خوان سائل است
در اوج احتیاج غنی مفلس دم است
بر جیب پاره ام زده ام وصله ی نیاز
در وسعتش که بهر گشایش دو عالم است
انگشتری که داد به سائل پس از وصول
در نیت صلات در انگشت خاتم است
ابلیس سجده کن به مضامین گردگار
اینجا بهشت و مظهرالطاف آدم است
# خلیل- کاظمی