از چه شد آن مهربان زین مهربان از هم جدا
بی نشان از چه شده تیر وکمان از هم جدا
خط بطلان با مژه دیشب کشیدم روی من
تا نگردد الفت جانان و جان از هم جدا
گرگ ها با طعمه آهنگ جدایی میزنند
از چه می گردند این بی دولتان از هم جدا
خاکساری خاک شد پاشیده شد بر دیده ام
تا دهم تشخیص نفس این و آن از هم جدا
آفتاب روز محنت در تنزل می رود
فقر آسان می کند نو کیسه گان از هم جدا
# خلیل- کاظمی