امشب شب وداع و شب آخر منست
فردا به روي نیزه ی اعدا سر منست
امشب اگر سپاه عدو در شقاوت است
گرم نماز عشق همه لشگر منست
امشب به روي دامن مادر پسر بود
فردا به روي سینه ی من اصغر منست
با پهلوی شکسته به گودال قتلگاه
فردا کنار پیکر من مادر من است
عباس تیغ خویش مده صیقل آنقدر
فردا اسیر دست عدو خواهر منست
از دشمن هر چه کشته بگیری فزون بدان
بس تازیانه بر بدن دختر منست
بیدار شد ز خواب رقیه دوید و گفت
با تازیانه خصم پدر در بر منست
فردا ز خیمه ی زینب کبری نظر کند
خنجر به دست قاتل و بر حنجر منست