حاج خلیل کاظمی

مداح اهل بیت

شاعر

حاج خلیل کاظمی

مداح اهل بیت

شاعر

سر عشق

عشق از روز نخستین نظرش با ما بود
عقل درمانده ی اندیشه و نا پیدا بود

کرده دیوانه مرا با عطش وسوسه اش
آنکه در سود و زیان بود از استغنا بود

کشتی دل دکلش بسته به زلف یار است
هر چه رفتم نرسیدم به کجا دریا بود

با نهنگان حبابی به نمایش بودم
بر سرم پنجه ی تقدیر چه بی پروا بود

اثر عشق چه زیباست به تاریکی شب
جای یک بوسه ی مجنون به رخ لیلا بود

طوق عشقی که به دور دل ما بسته شده
نخش از اطلس دیبای شب یلدا بود

روز تمهید چرا دعوی خمخانه شداند
بود ساقی به حضور و سر خم دعوا بود

روزپیدایش هستی به ظهورش دیدم
دست غیبی ست که بر چرخ ید طولا بود

هر چه دیدند حسد احولشان کرد به غم
ساقی و باده و خم بود و خود مینا بود

بود واحد به سر عشق قسم تا تا تا
یک جهان بود ولی در دو جهان تنها بود

ظاهر عشق پس از باطن معموره ی اوست
کیست دستش به سر عرش و سر دنیا بود

جمع منها شده و خارج تقسیمش چیست
به خداوند، خدا بود و علی مولا بود

چه در عقبا چه به دنیا چه به نزد یکتا
عشق را حسن و ختامش قدم زهرا بود

#خلیل_کاظمی